X
تبلیغات
رایتل





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

و من صدای یواشی در اضطراب ِ زنم

دلم گرفته و باید به کوچه ها بزنم

به زندگیم سرنگی پُر از هوا بزنم

«اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟

به عشق قبلی ِ یک مرد، پشت ِ پا بزنم؟!»


ببین میان تنم حسّ سرکش ِ غم را

که با هوای تنت گیج کرده آدم را

از آن دو چشم بریزان به من جهنّم را

«اجازه هست که عاشق شوم که روحم را

میان دست ِ عرق کرده ی تو تا بزنم؟!»


به چند سالگی ام عاشقانه گریه کنم

به نامه های تَرت دانه دانه گریه کنم

بدون تو بدوم سمت خانه، گریه کنم

«دوباره بچّه شوم بی بهانه گریه کنم

دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم»


دوباره بین حروف ِ شکسته شعر شوم

میان دفتر ِ یک مرد ِ خسته شعر شوم

شبیه پنجره ای نیمه بسته شعر شوم

«دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم

و یا نه... یک تلفن به خود ِ شما بزنم!»


جهان دو ابر شده، آسمان فقط خیس است

دو چشم ِ عاشق ِ بی خواب ِ پشت ِ خط، خیس است

اتاق و صندلی و پرده، بی جهت خیس است

«نشسته ای و لباس عروسی ات خیس است

هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم»


تو آس رو شده ی دل در آخرین دستی

بریده می شوی از من در این شب ِ مستی

که راه گم شده ی منتهی به بن بستی!

«برای تو که در آغاز زندگی هستی

چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟»


دوباره آمدم آیینه ی دق ات باشم

و دستمال ِ تری زیر ِ هق هق ات باشم

بگو چگونه تر از این موافقت باشم؟!

«دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم

و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!»



فاطمه اختصاری



+مخاطب خاص
|سه‌شنبه 29 مرداد 1392| 22:06|سُهره 21 نظر

بچه بودم 

پیش خودم فکر میکردم بزرگترا بخاطر چی ناراحت میشن...


بزرگ شدم 

پیش خودم فک میکنم من بچه بودم به چی می خندیدم !!!!!!



|دوشنبه 28 مرداد 1392| 13:48|سُهره 14 نظر
قرار هست خدا گریه را ز ما بکَند
ـ مگر که وصله ی نا جور را خدا بکَند

قرار هست بیایی و سقف چکه کند
و سیل خانه اندوه را ز جا بکَند

قرار هست که طوفان شوی و سر برسی
ـ مگر که فاصله را از زمین بلا بکَند

خدا کند که بهار آفت دلم باشد
و میوه میوه ی غم را ز شاخه ها بکَند

... و از طراوت لبخند جامه می دوزم
قرار هست خدا گریه را ز ما بکَند ...

                                                        ایلناز حقوقی
**************************

از مـعجزاتـش این بود که
آغوشش
عصر جمـعـه نداشت...

                                                       سید علی صالحی
***********************
دلم می سوزد
برای زکریا
که تو را ندیده مُرد

تمام بوته های انگور جهان
از چشم های تو آب می خورند

                                                       مهدیه لطیفی

+مخاطب خاص
|جمعه 25 مرداد 1392| 17:15|سُهره 20 نظر

بنشین برایت حرف دارم در دلم غوغاست

وقتى که شاعر حرف دارد آخر دنیاست


شاعر بدون شعر یعنى لال! یعنى گنگ

در چشم هاى گنگ اما حرف دل پیداست


با شعر حق انتخاب کمترى دارى

آدم که شاعر مى شود تنهاست یا تنهاست


هرکس که شعرى گفت بى تردید مجنون است

هر دخترى را دوست مى دارد بدان لیلاست


هر شاعرى مهدى ست یا مهدى ست یا مهدى ست

هر دخترى تیناست یا ساراست یا رى راست


پروانه ها دور سرش یکریز مى چرخند

از چشم آدم ها خل است از دید من شیداست


در وسعتش هر سینه داغ کوچکى دارد

دریا بدون ماهى قرمز چه بى معناست


دنیا بدون شاعر دیوانه دنیا نیست

بى شعر، دنیا آرمانشهر فلاطون هاست


من بى تو چون دنیاى بى شاعر خطرناکم

من بى تو واویلاست دنیا بى تو واویلاست


تو نیستى وآه پس این پیشگویى ها

بیخود نمیگفتند فردا آخر دنیاست


تو نیستى و پیش من فرقى نخواهد کرد

که آخر پاییز امروز است یا فرداست


یلداى آدم ها همیشه اول دى نیست

هرکس شبى بى یار بنشیند شبش یلداست


مهدی فرجی


+تقدیم به نبض زندگی روزهایم.... بهترین رفیقم ♥

|چهارشنبه 23 مرداد 1392| 13:42|سُهره 28 نظر
ترجمه متن انگلیسی

عشق من!
بر آب چشمه‌ساران
آن گاه که بــاد آن‌ها را با خود می‌آورد
شباهنگام گل‌های سرخ پرپر شده را
شناور بر روی آب می‌بینیم.

عشق من!
و دیوارها شکافته می‌شوند
در برابر آفتاب، رویاروی بـاد و رگبار
و در برابر سالیانی که شتابان می‌روند
از بامداد ماه مه که آن‌ها آمدند
و آنگاه که آنان سرودخوانان به ناگاه بر روی دیوارهای آماج تیر باران‌شان
از چیزهایی بسیار شگفت نوشتند.

عشق من!
بوته‌ی گل سرخ رد پاها رابر روی دیوار پی‌می گیرد
و نام‌های نقش بسته‌ی آن‌ها را به هم می‌تند
و هر تابستان از شدت سرخی گل‌های سرخ خواهد رست.

عشق من!
چشمه‌ها را خشک کن
در برابر آفتاب، رویاروی بـادهای دشت و در طول سالیانی که شتابان می‌گذرند
از بامداد ماه مه که آن‌ها گل بر سینه، با پاهایی برهنه و گامی آهسته آمدند
و با چشمانی درخشنده از لبخندی شگفت .

و بر این دیوار آنگاه که شب به پایان می‌رسد
گمان می‌کنیم که لکه های خونی را ببینیم،
که جز گل‌های سرخ نیستند
آرانخوئز، عشق من!

متن فرانسوی آهنگ

Aranjuez Mon Amour

Mon amour, sur l eau des fontaines, mon amour
Ou le vent les amènent, mon amour
Le soir tombé, qu on voit flotté
Des pétales de roses

Mon amour et des murs se gercent mon amour
Au soleil au vent à l averse et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu ils sont venus
Et quand chantant, soudain ils ont écrit sur les murs du bout deleur fusil
De bien étranges choses

Mon amour, le rosier suit les traces, mon amour
Sur le mur et enlace, mon amour
Leurs noms gravés et chaque été
D un beau rouge sont les roses

Mon amour, sèche les fontaines, mon amour
Au soleil au vent de la plaine et aux années qui vont passant
Depuis le matin de mai qu il sont venus
La fleur au cœur, les pieds nus, le pas lent
Et les yeux éclairés d un étrange sourire

Et sur ce mur lorsque le soir descend
On croirait voir des taches de sang
Ce ne sont que des roses!
Aranjuez, mon amour


     
|دوشنبه 21 مرداد 1392| 14:41|سُهره 25 نظر
  1    2    3  >>
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a