X
تبلیغات
رایتل





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

 نمیدونم چرا دیگه حوصله هیچ چی رو ندارم ! همه چی واسم دوباره کسل کننده شده الکی میخندم ...

دیروز کنکور کارشناسی ارشد داشتم شبش خونه دوستم خوابیدم صبح ساعت 8 کنکور داشتم ، اصلا نخونده بودم همه رو بر اساس اطلاعات عمری که از خدا گرفتم زدم :| 


با این ولنتاینم ما رو کشتن :| خودشون دوس پسر دوس دختر دارن فک میکنن ما هم از اوناشیم ... والا 


روزهای شادِ تلخ یا تلخِ شاد 

لیلی

|جمعه 25 بهمن 1392| 12:13|سُهره 9 نظر

سلام :)


دیروز جاتون خالی با رفیقان گرامی قرار گذاشتیم بریم پیست ، صبح خروس خون زدیم بیرون با تاکسی رفتیم سر قرار (منو و دوستم ) .. 4 نفر سوار یکی از ماشینا 4 نفر دیگه هم سوار یه ماشین دیگه .. خلاصه دو سه ساعتی تو راه بودیم که به لطف دوستمون که پاشو گذاشته بود رو گاز آقا پلیسه ایست داد و جریمه شدیم :| حدود ساعت 11 و نیم رسیدیم پیست . اومدیم پایین دیدیم چقدر هوا سرده دوباره برگشتیم تو ماشینا و هر چی آورده بودیم پوشیدیم . اولش خلوت بود بعد کم کم شلوغ تر شد .. بچه ها رفتن تیوب گرفتن حالا همه به هم نگاه میکردیم خدایی ترس داشت اول دوتا که شجاع تر بودن رفتن بعدشم منو زری دوستم سوار شدیم یعنی جوری ترسیده بودیم که اگه اسلحه رو گردنمون بود نمیترسیدیم :))) خلاصه آقایی که طناب تیوب دستش بود با اشاره ما تیوب رو سُر داد ما هم جَو گیر شدیم شروع کردیم به جیغ زدن سرعتش خیلی زیاد بود بدتر از اون باد هم میومد دفه اول که بچه ها عینکمو برداشتن منم چشمام ضعیف وقتی عینکم نباشه اعتماد به نفسم میاد پایین ( نخندین ) ولی واقعا خب بود .. دوستی منم جَو گرفته بودش سوزنش گیر کرده بود میگفت دوباره بریم خلاصه ما هم مصی بچه حرف گوش کن فقط دنبالش میرفتیم.. بقیه بچه ها هم دوتا دوتا سوار شدن .. دوتا بچه ها به زور سوار شدن هر دو میترسیدن همین ترسیدنشونم کار دستشون داد تا تیوب چند متر رفت برگشت هر دوشون با کمر افتادن رو برفا تازه این قسمت خوبش بود بچه ها گفتن 4 تا 4 تا بشینیم رو تیوب ها دفه اول خوب رفتیم اما دفه دوم چشمتون روز بد نبینه سُر که خورد تیوب یه طرف ما هم هر کدوم رو برفا میومدیم پایین منکه دستمو محافظ خودم قرار دادم وگرنه صورتم با عینکی که به چشم داشتم داغون میشد دستم پوستش کنده شد و کوفته .. بقیه بچه ها هم از من بدتر یکی با کمر اومده بود یکی با سر هممون مصی این فلجا راه میرفتیم اومدیم بالا و دیگه نرفتیم .. رفتیم تو ماشین چایی خوردیم گرم که شدیم رفتیم واسه عکس گرفتن عکسای خیلی خوبی شد یکم برف بازی کردیمو خیس شدیم و سوار ماشین رفتیم کنار یه چشمه زیر آلاچیق ناهاری که یکی از بچه ها زحمتشو کشیده بود خوردیم البته این مهندسامون واسه اینکه باد بهمون نخوره رفتن روفرشی رو گرفتن کنار آلاچیق سنگم گذاشتن روش که یهو سنگه رو باد زد و افتاد رو کمر نوشین بیچاره کمرش داغون شد اما به خیر گذشت که تو سرش نخورده بود.. با این اتفاقات پشت سر هم همه میگفت دست مامانامون درد نکنه که از زیری قرآن ردمون کردن :) البته منو یکی از دوستام صدقه داده بودیم . تو راه برگشتم خیلی خوش گذشت از همدیگه خدافظی کردیمو با تاکسی اومدیم خونه.. بدترش این بود که امروز صبح من نمیتونستم از جام بلند بشم و دیگ از اون بدتر که تو این زمستونی یخ بندون سرما نخوردم ولی الان گلوم وحشتناک درد میکنه :( بقیه هم بدتر از من بودن.. 

این بود یک روز پیست رفتن ما :)))


شاد باشین 

لیلی

|پنج‌شنبه 10 بهمن 1392| 17:12|سُهره 15 نظر

شبانه روزی دایر است

در سرم

میدان جنگ

در دلم

عزای کُشته ها


مهدیه لطیفی

*****************


زندگی٬ مرگ ِ مغزی ِ حتمی ست 

عشق یعنی دوباره برگردم

خنده دار است زندگی بی تو

عشق یعنی که گریه می کردم


فلسفه٬ یک تلاش ِ بیهوده ست

اتفاق از نگاه می افتد

چشم ِ تو انتهای ِ اشراق است

سهروردی به راه می افتد


سفسطه انتهایِ فلسفه بود

چشم ِ تو ابتدایِ اثبات است

بعد ِ من خوش به حال ِ افلاطون

عشق ِ تو جام ِ زهر ِ سقراط است


من مرید ِ جنون ِ سقراطم

در سماعم به دور ِ میدانت

گیج می خوردم از شکوه ِ تنت*

کافکایی که مسخ ِ چشمانت…


چشمهایت٬ خدای ِ سرگیجه

چشمهایت کبوتر ِ ابلیس

چشم ِ تو ای الهه ی آتش!

آب می ریخت بر سر ِ ابلیس 


تو نباشی تمام آدمها

می شوند از قبیله ی قابیل

شهر٬ بی تو شبیه ِ طاعون است

زنده ها نوش ِ جان ِ عزرائیل


راوی از شعر می زند بیرون

مرگ ِ مغزی / صدای ِ مُمتدِ باد

بوق بوق ِ شقیقه های ِ سفید

دوربینی که میزند فریاد:

او برای تو زندگی می کرد

او برای تو زندگی می خواست

گرچه هر روز از نفس افتاد

قهوه را خورد... روو به دوربین گفت: 

«زهر ِ مار است زندگی».... اما

مرد ِ غمگین ِ آرزوهایت

با جنونت ادامه خواهد داد



محسن امیری مقدم



+ :)

لیلی


|چهارشنبه 2 بهمن 1392| 18:50|سُهره 10 نظر
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a