X
تبلیغات
رایتل





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

هفت بار

هفت خان را

از اول به آخر

از آخر به اول

از وسط به وسط

آمده ام

شده ام

دویده ام

زمین خورده ام

و هنوز

تو و دیگر مردانِ عالم

دل در گروی آنانی دارید

که پا روی پا انداخته اند!...

.

.

.

مهدیه لطیفی


*****************

تو در من به خواب رفته ای ....


دیگر با صدای بلند نمی خندم


با صدای بلند حرف نمی زنم


دیگر گوش نمی دهم


به صدای باد


دریا


پرنده


پاواروتی


پاورچین پاورچین می آیم و


می روم


بی سر و صدا زندگی می کنم


تو در من به خواب رفته ای

.

.

.

رسول یونان


بعد نوشت : فردا 26 دی ماه تولد رفیقمه که خیلی وقته ازش خبر ندارم... رفیق 22 سالگیت مبارک 


|سه‌شنبه 24 دی 1392| 11:30|سُهره 12 نظر

سلاااااااام زمستونی به همتون .. خوبین ؟ اوضاتون چطوره ؟ با زندگی میسازید ؟ 


منم خوبم.. روزا خوبه فقط آدماش وصله ناجورن البته بعضیاشون  

امتحانا یکی یکی داره میگذره خوب شروع کردم اما نمیدونم چرا بد پیش میره :| 


دیروز اینجا خیلی برف اومد بعد چندین سال مردم سر از پا نمیشناختن واسه برف بازی و آدم برفی منو آبجیمم وقتی برف میومد مثل ندید بدید ها رفتیم برف بازی و عکس گرفتن بعدشم خانوم برفی درست کردیم  حیف نمیشه عکسشو گذاشت مجاز نیست 

امروز امتحان داشتم از دیشب دوستان میگفتن امتحان لغو میشه من هر چی میگم آخه بوق های گلم امتحان ما سراسریه سوالاتمون از تهران میاد فقط دانشگاه آزادیا و دولتیا رو مثل کودکستانیا تعطیل میکنن ما پیام نوریا سنگم از آسمون بیاد باید بریم.. خلاصه صبح پاشدیم قرار شده بود بابای یکی از دوستان ببرتمون .. چشمتون روز بد نبینه باباش صبح زد زیر حرفش :| /فت اونجا که ما میخوایم بریم برف زیاد اومده و جاده ها وحشتناکه ، خدایی حقم داشت .. دانشگامون بیرون از شهره و نزدیک کوه.. بچه ها گفتن بیخیال امتحان بشیم ..حالا من :| آقا این طرف زنگ بزن اون طرف زنگ بزن هیچ تاکسی جرأت نمیکرد اونجا بره و باز هم من :|

خبر رسید دانشگاه خبر داده به نزدیک ترین دانشگاه پیام نور خودتونو برسونید سوالا رو فکس میکنیم ..یکی از دوستان اومد دنبالم با باباش با هم رفتیم .. رسیدیم اسمامونو نوشتن و فرستادنمون تو یه کلاس حدود ده نفری میشدیم هر یکی از یه دانشگاه بود ما چهار نفر از یه دانشگاه بودیم کنار هم نشستیم دو نفر رشتتون زیست بود منو دوستمم جهانگردی یه رب نشستیم تا برگه ها رسید هیچ مراقبی بالای سرمون نبود منو دوستمم از سوال یک تا 30 با مشورت نوشتیم  بعدم پاشدیم برگه ها رو دادیمو اومدیم بیرون رفتیم برف بازی و عکس گرفتن .. دوستم گفت میای خونمون منم گفتم آره ناهار چی دارین با باباش رفتیم تو راه خبر دار شدیم تو کلاساشون دوربین هست واسه همین مراقب نمیذارن حالا ما رو تصور کنید.. یکی از بچه ها گفت من رو دست دوستمو نمیتونستم ببینم پامیشدم از رو برگه ش نگاه میکردم .. قیافه ما :|

حالا صبح تا حالا داریم خدا خدا میکنیم پاس بشیم :) البته فک نکنم اذیت کنن .. مراقبای خوبی بودن

ناهار خونه دوستم چسبید  بعدم چایی و بعدشم با اتوبوس واحد اومدم خونه  :)


این بود قسمتی از روزهای زمستانی بنده :) البته قسمتای تلخشو حذف کردم .. :(


لبخند فراموش نشه :)


لیلی

|سه‌شنبه 17 دی 1392| 19:19|سُهره 15 نظر
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a