می روم خسته و افسرده و زار ،سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا می برم از شهر شــــــما ،دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور ،شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق،زین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم ، زتو ای جلوه امیـــــــــــــــد حال
می برم زنده به گورش سازم ، تا از این پس نکند یاد وصــــــال
ناله میــــــــــــــــــ زد ، می رقصد اشکــــــــــــــــــــ
از تو ای چشمه جوشان گناه ، شاید آن به که بپرهیزم من
بخدا غنچه شــــــــــادی بودم ...
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله آه شوم صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرســـید
عاقبت بار سفر باید بست
می روم خـــــــــــــنده به لب ، خونیـــــــــــــــــــن دل
می روم از دل من دست بردار
ای امیــــد عبث بی حاصل .....
رنجش از صفرا و سودا نبود
بوی هر هیزم پدید اید زدود
دقیقا :(((
سلام عزیزم.میبینم که شعرای فروغو میخونی.من عاشق شعراشم.بازم بهم سر بزن و یه کم از این حال و هوای دپرسی بیا بیرون خانومی
سلاااااااااام کوچولو جان :)) بعله و اینا
چشم
درود بر بانو لیلی
درود بر قالب سفیددددددددد
درود بر فروووووووووووووغ
ذوووووووووووووووووووووووووووووق میکنیم
می برم تا که در آن نقطه دور ،شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق،زین همه خواهش بیجا و تباه
عه این آهنگه داشم خیلی دوسش داره
سلام چیوری چ خبرا؟؟؟؟؟
آهنگ ! نیمیدونم والا ..من یجا نوشته بود نوشتمش
سلاااااام.. خوبم :)) سلامتی.. فردا قراره با دوستای دانشگاهیم البته دخترا بریم کوه.. البته من صبحش سر کارم ظهر بهشون ملحق میشم :|
آرامش آغوش تو‘ آرامش شبهای من است
آرامش آغوش تو
رویا ی شبهای من است
رویا شکن تعبیر کن
این خواب تن سوز مرا...
قشنگه.. ممنونم :))))
دقت کردی شانس زنگ در بقیه رو میزنه با کله میره تو !
به ما که میرسه زنگ میزنه فرار میکنه
والا ... کاش فقط فرار میکرد یه دو تا بدختیم میندازه گردنمو فحشمونم میده :)))))
سلام عزیزم شنیدم امروز قراره بری کوه برو واسه روحیت خوبه :)

پستات رو خونده بودم یکیشم حذف شد البته خیلی نگران کننده بود :(
بعد هم بدون یکی خیلی دوست داره هروقت من میام وبلاگت همیشه دونفر انلاین هست
قالب حدید هم مبارک:*
ا من نمیدونستم رشتت مدیریت جهانگردیه ایول ایول خوشمان امد
سلام فافا گلم.. بعله.. کاش میومدی که ببینمت :))
بیخیال الان خوبم عزیزم...
واقعا.. بعیده کسی منو دوست داشته باشه خخخخ
مرسی فداتشم..
بعله ما ایننیم خخخخخخ خوشحالم خوشت اومده.. بوس
مــــن چـه گـــــویم ، کـــــه راز دل مــــن پــــــــــی ببرید
ره بســـــر منــــزل شــــوریده دلان ، کــــــــــی ببرید
ســـــــاز آن ســــــوز نــــــدارد بنـــــالد بــــا مـــــــا
بهــــر تسکــــین دل ســـوختگـــــان ، نی ببرید
هر کجا محفل گرمی است که رنگی خواهد
قدحی خون دل ما ، عوض می ببرید..
:((((
اوهوووم
هر آنچه که بتواند انسان را تکان بدهد و او را از یخ زدگی
و سنگ شدگی آزاد کرده به جریان و سیلاب بیندازد ارجمند
است. گر چه آن عامل بلا باشد!
چنین جریانی انسان را از واماندگی و بستگی به تحرک و پویایی
می کشاند.
انواع بلایای آسمانی و زمینی و حوادث اجتمایی و
خانوادگی...سبب می شوند که انسان از جای خود کنده شود .
آنوقت حرکتش معنی دار می شود و گام هایش متفاوت و در جهت
بلندی و اعتبار برداشته می شود.
باور مولانا بر آن است که انسان در واماندگی مثل آب راکد می گندد
و آدم های دیگر از حال او خسته و آزرده می شوند.
واماندگی حرام صوفیانه است!
دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی
اوهووووم .. دقیقا :))))