نوشت "قم حا"...
همه به او خندیدند!
گریست...
گفت به "غم ها"یم نخندید!
که هر جور نوشته شوددرد دارد!...
از ته به سربخوان!
تا من آن روزها را بشناسی...
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعندو اندکی سکوت.
دیگر بوی آدمیزاد نمی دهیم !گرگ ها هم برای خوردنمان ناز میکنند …
سلام
واقعا عالی نوشتید
بی نهایت سپاس
سلام
خواهش
ممنونم
دومی خعلی قشنگ بود و سومی حقیقت تلخ آدمای این زمونه...
ممنون مثل همیشه زیبا بود (;
دقیقن....
ممنونم رفیق
کــــــاش بـــاران بگــیـرد ...
کــــــاش بـــاران بگــیـرد و شیشه بخار کـــــــنـد
و من هـــمه ی دلتنگیهایم را رویش “ها””کـــــــنـم
و با گــــوشه ی آســـتـینــم هــــمه را یـــکـبـاره پــاک کـــنـم و ...
خــلاص!!
خیلی قشنگ بوووووووووووووود:)
قشنگ بود.
مخصوصا اولی
ممنونم
سلام، اوقاتتان به نیکی
در کتاب فخیم لطائف علی صفی نقل است که: عربی نزد قاضی گواهی داد. مدعی علیه خواست تا گواهی او را رد کند، پس گفت: ای قاضی این عرب زر بسیار دارد و هرگز حج نگزارده و تو گواهی او میپذیری؟ عرب گفت: دروغ میگویی زیرا در فلان تاریخ من به حج رفته مناسک گزاردهام. قاضی گفت: اگر راست میگویی نشانی ده که زمزم کجاست؟ گفت: پیرمردی است باصفا که همواره بر در عرفات نشسته است. گفت: ای نادان! زمزم چاهی است که از او آب میکشند و عرفات صحرایی است بی در و دیوار. عرب گفت: در آن تاریخ که من رسیده بودم هنوز آن چاه را نکنده بودند و عرفات باغی بود که دیوار نداشت.
سلام...ممنونم
خیلی جالب بووووووووود
سلام،
از ابوسعید ابوالخیر نقل است که: در بغداد روزی مستی افتاده بود و طاقت رفتن نبودش از مستی. شیخ جنید بر او برگذشت. چشم آن مست بر شیخ افتاد و شیخ را نظر بر وی فتاد.
مست شرم داشت، گفت: یا شیخ چنان که مینمایم، هستم. تو چنان که مینمایی، هستی؟ گریه بر شیخ اوفتاد. به سبب این صدق، حق تعالی آن مست را توبه داد.
ممنونم سعید...خیلی جالب بود
سلام
خوبی
من هستم این تویی که نیستی
خوندمت
زیبا بودن بخصوص اولیش
سلام
ممنونم
خب ناسلامتی من مسافرت بودما...
ممنونم لطف داری..
الهی زندگیت طعم عسل شه
دعای دشمنت هی بی اثر شه
ستارت تا ابد روشن بمونه
سیاهی راه خونت رو ندونه!
ممنونم احسان....
از انسان ها غمی به دل نگیر
زیرا نیز خود غمگین اند
با آنکه تنهایند ولی از خود می گریزند
زیرا به خود و عشق خود
و به حقیقت خود شک دارند
زیبا بووود....
گآه یک لَبخَند آنقَدر عَمیق میشَوَد که گریه می کُنیمـ
گآه یک نَغمه آنقَدر دَست نَیآفتَنی میشَوَد که بآ آن زندِگی می کُنیمـ
گآه یک نِگآه آنچِنآن سَنگین میشَوَد چَشمآنمآن رَهآیَش نِمی کُنَد
گآه یک عِشق آنقَدر مآندِگآر میشَوَد که فَرآموشَش نِمی کُنیمـ......
من فقط تا تحویل سال مشهد بودم
باقیش بندر عباس بودم تازه الان رسیدم
چندم مشهد بودی؟
من از خود روز سال تحویل به مدت 5 روز...یکروزم شمال بعدم قم و جمکران
سلام



مرسى که سر زدى
سال نو و سیزده بدرت مبارکـ عزیزم
وب خیلى خوشگلى دارى مطلب هاش هم همین طورن
همین دیگه بازم بیا منتظرم
سلام
خواهش...
ممنونم و همچنین
ممنونم اترین...
چشم
از کویر آمده ام چشمهایم از ریگ پر است...
عالیییییییییی....
خواهش...ممنونم
سیزده بدرتون مبارک...
ایشالا خوش گذشته باشه
ممنونم عزیزم....
ایشالا به تو هم خوش گذشته باشه...
منـــ در این تیره شبـــ ظلمانی
پـــــــرم از دلتنگی و
گرفته استـــــ دلمـــ
و چـــــــــه درد آور و آرام وحزینــــــ
هجر چشمان قشنگ تو مـــــــرا می شکند
نقش ویرانی رویـــــــای مــــــــــرا
قلمــــــــ ساده ی تقدیر چه بی رحمــــ نگاشتـــــ
چه کنم وسعتـــــــ دنیای پر از عاطــــفه را
که ز دنیای دلمـــــــــ می جوشید
قفس تنگــــ زمانــــ مهلت پرواز نداد
خیلی زیبا بووووووووووووووود عزیزم
توى مار پله ى زندگى
مهره نباش که هرچى گفتن بگى باشه
تاس باش که هرچى گفتى بگن باشه!
.
.
آپ زیبایی بود لیلی منتظر حضور سبزت هستم
ممنونم رضا...
چشم
سلام اجی خوبی ؟





آپت عااااااااااااالی بود .. خداییش راستشو میگمااا. معرکه بود
سلام عزیزم....ممنونم


فدات...مرسی
تقــویمِ امـسال هـــم
بـا تقـــویــمِ پــارسال
هیـــچ فــرقـی نمیـــکند...!!
وقتـی زنـــدگی
تــا اطّـلاعِ ثــانــوی تعــطــــــیل اسـت ...
دقیقن..............
سلام...
زیارت قبول...امیدوارم خوش گذشته باشه...
خیلی زیبا بود...خیلی
سلام
جای شما خالی...ممنونم
مرسی...ممنونم
آرام می گیرم
حتی به همین “صبر کن درست می شود” ها …
آرام میگیرم...
:از دست بخیلی نانی برزمین افتاد . سگی آنرا برداشت و دوید . بخیل هرچه سعی کرد به او نرسید.گریه کنان باز میگشت.مردم پرسیدند: چرا گریه میکنی؟
گفت : هرگز قصه ی این غصه را جز با خدای نباید گفت که سگ را آفریده
از متن اول خیلی خوشم اومد
ممنونم
چقدر می خوای اینجا رو سیاه نگه داری
این روزا شاد هستم ولی روزگار هنوز بر مردمانم سیاهه
آنهایی که همیشه بودند، هرگز نبودند
او که هرگز نبود، همیشه بود
همیشه و در تمام لحظهها
به او که تمام دقایق عمرم را عطرآگین کرد
آنچنان که
بعد از سالیان دراز
هنوز از شمیم خوش آن لحظهها سرشارم
و رد پایش هنوز در خوابهای هر شب من….
زیبا بود...ممنونم
آنهایی که همیشه بودند، هرگز نبودند
او که هرگز نبود، همیشه بود
همیشه و در تمام لحظهها
به او که تمام دقایق عمرم را عطرآگین کرد
آنچنان که
بعد از سالیان دراز
هنوز از شمیم خوش آن لحظهها سرشارم
و رد پایش هنوز در خوابهای هر شب من….
سلام
ایا استفاده از مشخصات مجازی ما را دچار بی هویتی می کند
سلام...
نه...شرمنده این چند روز همش بیرون بودم
دیشب نبودی!!!
کجا بودی کَلَک؟
نه...
اصفهان...رفته بودیم مهمونی...2:45 شب برگشتیم
مرسی عزیزم
کاریکلماتور
به قلم سامان فیروزی
وقتی دلم آشوب می شود، نیروهای خودسر را به قلب خود می فرستم.
بلوایی که ایجاد کرد، به خوردن حلوای ختمش ختم شد.
«اتوبان»، شخصی است که از اتو محافظت می کند.
رختخواب، باوفاترین همخوابه ی دنیاست.
در راهپیمایی میوه ها، پیاز به میوه های معترض گاز اشک آور شلیک می کرد.
معتقد بود کچل نیست بلکه موهایش نامرئی هستند.
پاییز فصل کوچ عمودی برگ هاست.
اشکال دل هایی که مثل آینه صافند این است که نور را جذب نمی کنند.
علف، مجازات هرزگی باغچه است.
اشک های فرهاد، شیرین بود.
قبله نمای من همیشه جای تو را نشان می دهد.
شیر بهایش را یارانه ای حساب کردند.
حیوانات جمهوری خواه، شیر را از جنگل بیرون کردند.
هیچ داروی خواب آوری حریف یاد تو نیست.
کوی معشوق، مسلخ عشاق است.
چون ماشین زندگی اش دنده ی خوشبختی نداشت آن را خلاص کرد.
فیلم «روز جدایی» به صورت شبانه روزی در مغزم اکران می شود.
وصیت کرده بود کفنش را از لباس عروس معشوقه اش بدوزند.
خیلی جالب بود...ممنونم