عصمتش بهر نان خانه ای
دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
در سیاهی شب ، چشم مستم خیره شد بر خانه ای
چون نگه کردم درون خانه از اون پنجره
صحنه ای دیدم که قلبم سوخت چون جانانه ای
کودکی از سوز سرما میزند دندان بههم
مردکی کور و فلج افتاده ای در یک گوشه ای
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای چون که فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید
قصد رفتن کرد با حالت جانانه ای
دست در جیب کرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه ای
بر خودم لعنت فرستادم که هرشب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانه ای
من در این میخانه، آن دختر زفقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای . . .
و من تمام میشوم شبی . . .
ای لعنت به این روزگار

خیلی خوب بود (:
لعنت...
ممنونم
salam
vabe kheyli aliiii'i dari
khoshhal misham nazaretoon ro ham dar morede vbe khodam bedoonam
سلام
ممنونم...
چشم..
سلام
مثل همیشه زیبا بود
سلام
ممنونم
بگو به باران
ببارد امشب
بشوید از رخ
غبار این کوچه باغ ها را ...
دل گفت : شیدا گشته ام ، از چشم مست و ماه او.
گفتم : که بر بند این سخن. راهی جداست راه او.
دل گفت: دالان می زنیم ، گر کوه باشد پیش رو.
گفتم: که کوه آری ولی، فولاد تفتان است او.
دل گفت: من آهنگرم. در کوره ام آبش کنم.
گفتم : که زنجیرت کنم، گر عزم سازی سوی او.
دل گفت: آزادت کنم، گر چشم را وامم دهی.
گفتم که چشمم زودتر ، بنشست در اشعار او.
دل گفت: دستانت بده، تا بر کشم بر گونه اش.
گفتم که دستم نیز هم ، گمگشته در چشمان او.
دل گفت: پاهایت بده، تا گام بردارم، ترا.
گفتم : که از تو پیشتر، پایم برفت در راه او.
دل گفت: پس گوشت بده، تا نغمه اش را بشنوی.
گفتم: که نیست اندرش، جز نغمه آوای او.
دل گفت: لعلی داردش. لب را بده، کامت دهم.
گفتم: که لبهایم شده، وقف ثنای نام او.
دل گفت: ای سودازده، پر می کشم از سینه ات.
گفتم: خدا را پس مرو، منشین به روی بام او.
خندید دل، گفتا به من: کای مفلس بی قلب و تن،
خود زودتر رفتی زمن، من هم روم دنبال او.
گفتم که آری می روی، چون گوش و چشم و دست و لب.
اما بدان سهم تو نیست ، جز داغی از هجران او.........
ممنونم...خیلی زیبا بود...
سلام عزیزم

مرسی که خبرم کردی
به قول یکی از دوستام
فقط سکوت ....
سلام عزیزم
خواهش گلم...
ممنونم
از روی کینــه نیــست اگــر خنجــر بــه سینــه ات می زننــد ،
ایـن مردمــــان تنـــها بــه شــرط چاقـــو ،
دل مـــی برند .. .
بگذار سرنوشت راهش را برود
من همین جا
کنار قول هایت
روبروی دوست داشتنت
و در عمق نبودنت
محکم ایستاده ام
سلام
ممنون اینکه جامعه ات را می فهمی
غمهای دیگران را دیدی
دلت شاد
سلام
ممنون از شما...
دل شما هم شاد
asabam khurd shod
kheyli narahatam kard vaqean tof tu in donya
تف...
باران که می بارد دل من نیز همانند قطره هایش می بارد .قطره گاه بر صورت فردی پاک گاه گنه کار
می افتد،نمی دانم سر باران چیست ؟ که هر زمان که میبارد من چهره دل خوشی هایم را در آن
میبینم ...
تابه حال به انعکاس نور در آب خیره شده ای ؟زیباست ،تابه حال درکنارآب ایستادهای وخود را بنگری
برای من بارها پیش آمده که به آب خیره شدم وراز لطافتش را پرسیده ام برخی زمان هاکه من با آب
خلوتی داشتم صدای نرم و دل نوازش را شنیده ام که مدام شکر خدا را میگوید.
خیلی زیبا بود...
ممنونم
سلام.
واقعیتی که اصلا حقیقت نیست فقط درد آوره!
سلام...
دقیقا...
سلام گلم !
فقط سکوت ...
سلام عزیزم...
پس سکوت میکنیم...
گاهی دلت میخواد همه ی بغض هات از توی نگاهت خونده بشن ...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری ...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل : چیزی شده ؟!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر می کشی و با لبخندی سرد....
قشنگ بود عزیزم
ممنونم عزیزم...
مهربانیت در کلام اعتماد می آفریند،
مهربانیت در فکر،بصیرت کامل خلق میکند
و
مهربانیت در بخشش عشق به وجود می آورد.
خوشحالم که منم لایق دونستید....
خواهش...ممنونم از شما
می دونی از چی پست هات خوشم می آد.....
اینکه حتی ثانیه هم شده بعد از خواندنشان ....
فکرکنم
ممنون
خیلی خوبه . . .
خواهش... ممنونم از شما
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها.....
سلام
خوبی؟
مرسی از دعوتت
من یا امشب یا چند روز دیگه آپ میکنم
پستتم خوندم زیبا بود
سلام
خوبم
خواهش...
ممنونم
سلام...
ای بابا...چی بگم...
فقط میتونم بگم یه چیزایی هست که مانمیدونیم...
سلام
سلام
ولنتاینت مبارک[گل][گل][گل][گل]
جمعه 27 بهمن تولدم هست حتما بهم سر بزن خوشحال میشم[گل][گل][گل][گل][گل]
سلام..
...چشم حتما باشم میام
ولنتاین شوما هم مبارک...
پس پیشاپیش مبارک
ولنتاینت مبارک لیلی جون
سلام...لعنت
ممنونم عزیزم... ولنتاین شما هم مبارک سودابه جان
هر کسی برای خودش خیابانی دارد…
کوچه ای…
کافی شاپی..
و شاید عطری…
که بعد از سالها…
خاطراتش گلویش را چنگ میزند!
سلام
فقر درد خیلی بدیه
میگن فقر از هر دری بیاد تو خونه از پنجرش دینداری میره بیرون
یاعلی یاعلی
سلام
دقیقا...
یا علی
غم زیادی توش بود...
دقیقا...
مرسی دوست گلم...
ولی خیلی سختره بخندی در حالی که تو دلت خون گریه کنی...
ولی باید خودتو بزنی به بیخیالی شاید یه فرجی بشه
این همه غصه خوردیم هیچی نشد.پس باشه بخندیم حتی به اجبار...
با ازاجت میخوام لینکت کنم
سلام دوست من...
آره خب اینم هست...
خواهش...
Khodemono ye lahze jaye un dokhtar bezarim bebinim bazam az zendegim narazi hastim ya naw...
Linkidamet
دقیقا...
ممنون
در زلال شب
شب هایم بارانی است
روزهایم می گذرد
من باران اشک می خواهم
آنقدر باران می خواهم تا بتوانم تمام دلتنگی هایم را در آن زلال کنم[گل]
زیبا بود...ممنونم