X
تبلیغات
رایتل





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

اینجا دیگه خواننده ای نداره .. اما من انگار به نوشتن عادت کردم پس مینویسم :) 

 

مسافرت دو روزم عالی بود با دوستای آبجی کل قم رو زیرو رو کردیم از این کافه به اون کافه رفتیم ، راستی بالاخره یه سه 

 

 تار  خریدم و اگه خدا بخاد از پاییز یادگیریش رو شروع میکنم خوشحالم که دارم بالاخره وارد عرصه نواختن موسیقی میشم 

 

 امیدوارم بتونم زود پیشرفت کنم. راستی بدون گواهینامه پشت رول نشستم خیلی جالب بود اونم تو اتوبان :))))  

  

 

+واسم جالب بود وقتی تو مسجد جمکران با آبجی نشسته بودیم یه خانمه مسنی نشست جلو و پشتش به ما بود یهو برگشت گفت شما که ماله اینجایین به من بگید اینجا چه خبره من یه لحظه جا خوردم یکم توضیح دادم خواستم مثلا مثال بزنم وصل کنم به امام رضا گفت این مقایسه ت اشتباهه اون امامه با اینجا که فقط مسجده فرق داره گفت من از اون سر دنیا اومدم ببینم اینجا چه خبره گفت دورتا دور مسجدو پیاده رفتم اما هیچ خبری نبود .. من در جوابش موندم واقعا..تهش به اینجا رسوند که ما سنگ پرست شدیم واقعا من به فکر فرو رفتم وقتی یه نگاه به مردم کردم که چطور بوسه به سنگها میزدن .... این اون چیزی نیس که امام زنده ما انتظارشو داشت و داره.. به کجا داریم میریم  

 

لیلی

|شنبه 15 شهریور 1393| 08:02|سُهره 9 نظر
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a