X
تبلیغات
رایتل





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

دیروز وقتی سر کار بودم گفتم امروز دیگ باید یکمم درس بخونم ولی مگه میشد بالاخره سر خودمو گرم کردم یهو سرمو بالا کردم بیرونو نگاه کنم دیدم اون طرف خیابون چه بزن بزنیه  یه طرف دعوا رو من میشناختم موبایل فروشی همون طرف داره .. دیدین که مردا وحشیانه میزنن دوستشم اومد دیگه دعوا اوج گرفت دونفر به یه نفر .. حالا هر چی مردم میخواستن جداشون کنن مگه میتونستن بالاخره به اجبار جداشون کردن و موبایل فروشیه زنگ زد 110 .. بعد 20 دقیقه پلیس اومدو همه چی ختم به خیر شد ..حالا بگو دعوا سر چی بود !!  پارک کردن ماشین :|  و دیگر هیچ 


+ و اما امروز به حرف دوستم رفتیم سوار سرویس خودمون بشیم اما برگشتو ندیم آقا تا سوار شدیم گفت رفت و برگشت و با هم میگیره منم به دوستم گفتم پیاده شو بعد راننده گفت خب بیاین ظهر که اومدم میبرمتون من تعجب کردم اما بهش اطمینان کردیم و کرایه رو حساب کردیم وقتی رسیدیم و پیاده شدیم گفتیم میای گفت آره میام .. آقا پیاده که شدیم فهمیدیم دروغ گفته مرتیکه عوضی .. اون روی سگم بالا اومد .. یعنی دلم میخواس این حراست عوضیمونو بُکشم.. اعصابم داغون بود رفتیم سر کلاس فرانسه چیزی که نفهمیدم اما تموم که شد به دوستم گفتم پاشو بریم فرمانداری .. سوار تاکسی شدیم رفتیم فرمانداری.. حواسمون نبود از در پارکینگ وارد شدیم اومدیم داخل شیم دیدیم یکی مدام میگه خانوم خانوما.. برگشتیم دیدیم یه سربازه میگه خانوما در ورودی از این طرفه.. حالا ما تو اوج عصبانیت ترکیده بودیم از خنده.. دوستم در اومده میگه حالا یعنی برگردیم بیرون دوباره وارد بشیم گفت نه بفرمایید با کی کار دارین گفتیم و راهنماییمون کرد بریم داخل... گفتن اتاق 13 بعد گفتن 19 رفتیم میگن اتاق 25  :|  در اومدیم باز کنیم یکی از استادامونو دیدیم کلی ذوق کردیم که پارتی پیدا کردیم .. خلاصه همه ماجرا رور واسه مسئولا گفتیم دهنشون باز مونده بود گفت اصلا ما براتون سرزیس نذاشتیم بعدشم به حراست چه که شما با چی میاین .. یه برگه داد ما هم شکواییه نوشتیم و از حراست و مسئول اتوبوسرانی شکایت کردیم .. بهمون اطمینان دادند که حلش میکنند... اومدیم بیرون زنگ زدم به راننده و هر چی میتونستم گفتم البته فحش ندادما.. بعدم برگشتیم با مینی بوس تا یجایی رو اومدیم کرایه ش 800 بود هزار گرفت :| گفتیم همه که امروز پولمونو خوردن تو هم روش :| بعدم با تاکسی اومدیم خونه.... 


موقشه حیوونای درونمو آزاد کنم موقه جنگه ..... فقط اگه من دیگه پیدام نشد بدانید و آگاه باشید سرمو زیر آب کردند :|  


+ مقصر تو نیستی ! مقصر معلم دبستان بود که گفت جاهای خالی را خودتان پُر کنید ..... !!!

|یکشنبه 5 آبان 1392| 13:27|سُهره 15 نظر
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a