X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

از لای در سرک نکش اینقدر سرسری

تا خون به چشم پنجره و در بیاوری


با دکمه های پیرهنت سخت گیر باش

وقتی دو بره را به چراگاه می‌بری


رویاترین زنانه که من را مرتبن

به باد می فروشی و از آب می خری


من مثل سنگواره ی پرواز مثل سنگ

پروانه‌ ای که خشک شده لای دفتری 


یا ... بادبادکی که به سرگیجه مبتلاست 

در دست باد در نوسانات روسری


من را کلاغ می‌ کنی و توی خواب شهر

روی چنارهای جهان‌ شهر می‌ بری


و می‌دمی به ساچمه‌ای از تفنگ‌ ها

و می‌ روی سراغ کلاغ جوان‌ تری


از روح آن کلاغ به تو نامه می‌ رسد:

روح کلاغ رفته به جلد کبوتری


*

عنوان نامه خون کلاغ است، نوعروس!

این نامه را به یاد من و حسرتم ببوس


*

روح کلاغ مرده کجا بال و پر کجا

از آن کلاغ پای کجا مانده سر کجا


روح کلاغ ساچمه را قورت می‌ دهد

؟؟؟


گفتی سفر کنم، که فراموش‌ تر شوی

شوق سفر کجا دل بی‌ همسفر کجا


گفتم شکایتی بنویسم به دادگاه

شاکی کجا و متهم ماحضر کجا


قاضی کجا و روح کلاغ؟ این چه قصه‌ ایست...

در بین ما شکایتی از یکدگر کجا


***

رفتی و از خدای گرانسال تر شدم

از مزرعه ملخ‌ زده پامال‌ تر شدم



محمد رضا رستم بگلو


+ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند معذرت می خواهم چندم مرداد است؟ 

و نگفتیم 

چونکه مرداد گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است. 


حسین پناهی

|چهارشنبه 3 مهر 1392| 18:50|سُهره 9 نظر
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a