X
تبلیغات
زولا





اینجا هنوز دختری هست که لبــــخنـــد میزند ....

از عشق بدم می آید ، یکبار عاشق شدم و مادرم را فراموش کردم

کلا من یه روز خوش ندارم... اه

چند روزه افتادم دنبال یه گوشی خوب که بخرم..بالاخره امروز قرار شد انتخاب کنم به قول صابکارم که میگه خانم ..(یعنی بنده،حالا فامیلیمو نمینویسم دیگ ) الان تو گوشی خِبره شده دیگ از بس این چند روزه همه جا رو گشت زده ... 


خلاصه تو شوق و ذوق بودم که ظهر برم سر کار و سرم که خلوت شد برم تو یکی از مغازه های پاساژمون که موبایلی داره و بپرسم واسم گوشی انتخاب کرد که خب باشه... خلاصه سوار اتوبوس شدیمو راه افتادیم ..پیاده که شدم رفتم سراغ مغازه که در زو باز کنم دیدم ای دل غافل در کیفمون باز و هیچی داخلش نیست .. (حالا شما منو اونموقه تصور کنید دیگ ) کلید مغازه و چندتا وسیله دیگ از جمله عطر و این چیزام نبود.. حالا خوبه کیف پولم سر جاش بود...


خلاصه این راهو برگشتم پیاده تو اتوبوسم گشتم اما پیدا نشد که نشد... با کلی شرمندگی زنگ زدم به صابکارم که در رو بیاد باز کنه... بیچاره چیزی بهم نگفت .. آخرشم که میخاسم بیام خونه گفت قفل رو عوض میکنم ...


+گوشیمو ولی انتخاب کردم فردا میرم واسه سفارش دادن... در حد من که با اینترنت و نرم افزار کار دارم و جیبم خالیه خوبه :)))


++ منو دست خدا نسپار .... (مخاطب خاص )

|دوشنبه 18 شهریور 1392| 20:53|سُهره 6 نظر
miss-a

link
archive
category
friends
designer
miss-a